به گزارش حیات، شهید وهانج رشیدپور
بابرودی از این جمله است جوانی ساکن محله اسکندری. منطقه ای که طبق گفته برادر
شهید جوانان پرشور و انقلابی زیادی از آنجا برخاسته بود و بسیاری از آنها با دفع
تجاوز ارتش صدام با آرامش به سوی جهان ابدی پرواز کردند.
جناب آقای لورنس رشیدپور در این گفت و گو حکایت های شنیدنی از عزیمت جوان سرشناس جامعه مسیحی ها به میدان جنگ دارد که در پی می آید.
جناب لورنس، در این روزها که برای مراسم های زیبای سال نو مسیحی آماده می شوید می توانیم حس کنیم که جای برادر شهیدتان را خالی می بینید. در این فضا برای ما فرصت ارزشمندی است که از وهانج عزیز بشنویم و شخصیت او را برای خوانندگان نشریه توصیف کنید.
وهانج ته تغاری و عزیزکرده همه خانواده بود. الان که فکر می کنم پیش خود می گویم هرکس جای او بود تبدیل میشد به یک بچه لوس و پرتوقع. اما حقیقتاً وهانج این گونه ببار نیامده بود. به دور از رابطه فامیلی آنچه من در شخصیت او دیدم، یک جوان خودساخته بود، یک مثال ساده اش این بود که اجازه نمیداد کسی کارهایش را انجام دهد و حتی سرش درد میکرد برای کمک به دیگران. در منزل نیز برخلاف عرفی که ما داریم، حتی کارهای شست و شو و روفت و روب را انجام می داد و به این خاطر مادر دلبستگی ویژه به او پیدا کرده بود.
هیچ وقت یادم نمی رود که وقتی از جبهه می آمد مانند پروانه در خانه دور همه می چرخید. از در که وارد میشد مادر را بغل میکرد و میبوسید، سپس با شوخ طبعی همیشگیاش به پدر میگفت: بیا مُچ بیندازیم تا معلوم شود زور و قدرت من الان بیشتر شده است.
این خصوصیت ها باعث شده بود که وهانج در میان خانواده و فامیل جایگاه خاصی به لحاظ عاطفی داشته باشد و تحمل جای خالیاش برای خانواده سخت باشد .پدر سه سال بعد از شهادت وهانج از دنیا رفت. شاید به این سبب که نمی توانست بیش از این دوری او را تحمل کند.
از روزهای اوج و شکوفایی وهانج عزیز مثل ایام تحصیل و مدرسه رفتن هایش چیزی به خاطرتان می آید
اخوی درس اش را تا دیپلم ادامه داد. من و سایر اعضای خانواده خیلی علاقمند بودیم که ایشان درسش را تا مقطع دانشگاه ادامه دهد اما او بعد از گرفتن مدرک دیپلم راهی جبهه شد.
این شور انقلابی و مبارزه چگونه در دل وهانج عزیز پدید آمد؟
خانواده ما بسیار مذهبی بود .پدر ناراضی از اوضاع زمان شاه حتی مدتی به خارج از کشور رفت. من آن زمان دانشجو بودم و بیشترین تمرکزم روی تحصیل و رفتن به مقاطع بالاتر علمی بود اما در این میان وهانج درگیر سیاست بود. او با جمعی از دوستانش یک حلقه انقلابیون تشکیل داده بودند، به همین دلیل با شروع جنگ همان حلقه برای جنگ با اشغالگران بعثی وارد میدان شدند.
شما که درگیر درس و دانشگاه بودید آیا با افکار سیاسی او و کارهای انقلابی اش کنار آمده بودید؟
واقعیت قضیه این است که من با رفتنش مخالف بودم اما او بحث جنگ را در منزل ما با شور و حرارت جریان می انداخت. تصور کنید هر ساعت و هر روز خبرهای مربوط به اشغال بخشی از سرزمین یا سقوط شهرهای معروف ایران به دست صدام را در منزل پخش می کرد. حتی بی تفاوت ترین اعضای فامیل نیز وقتی که خانه ما می آمدند نسبت به خبرهای جنگ که وهانج نقل می کرد کنجکاو و حساس شده بودند.
در نهایت ما نیز با صحبت هایش کاملاً قانع شده بودیم. خود من نیز که قبل از موضع مخالف گرفته بودم با تصمیم او کنار آمدم. خوب به یاد دارم که وقتی وهانج خود را آماده رفتن به جبهه کرده بود آخرین نفر مادرم بود که او رضایتش را جلب کرد.
چیزی از محفل سیاسی که وهانج و دوستانش تشکیل داده بودند و گفتید اغلب شان در صف مبارزان قرار گرفتند به یادتان مانده است؟
در تهران ما در محله اسکندری ساکن بودیم. در این محل فعالیت سیاسی جوانان داغ بود. یادم هست افراد زیادی از محل آن روزها به جبهه اعزام می شد وهانج در چنین محیطی بار آمده بود. بنابراین او نمی توانست در جنگ غایب باشد چون همه دوستانش به قول معروف لباس رزم پوشیده بودند.
وهانج از همان اول تکلیف همه را مشخص کرد و گفت: جنگ و دشمن، مسلمان و مسیحی نمیشناسند. عزت و ناموسمان در خطر است. گذشت زمان نشان داد که آن جوانان چه توطئه بزرگی را از سر کشور و مردم ایران دور کرده اند. در سایه شجاعت و از جان گذشتگی آنها است که امروز بعد از چندین سال هر کجا صحبت از دفاع از کشور می شود حتی امثال من که سن و سالی از ما گذشته می گوییم، برای دفاع از کشور چنان که مورد تعرض و تجاوز دشمن خارجی قرار بگیرد آماده ام وارد میدان شوم.
شک ندارم که در این روزها که ایران تحت تحریم آمریکا قرار گرفته است و دولت ترامپ و شرکایش ما را تهدید می کنند، شنیدن این حرف از زبان یک هموطن مسیحی که آماده دفاع از سرزمین در برابر هر گونه تجاوز دشمن خارجی است، برای خیلی از مردم جالب خواهد بود؟
چون اینجا سرزمین پدری ماست؛ در آن عزت و امنیت داریم. خیلی از ماها امکان و فرصت این را داشتیم که زندگی تازه ای را در خارج شروع کنیم حتی خیلی از دوستان و بستگانی که در آن سوی آبها ساکن هستند بارها دعوت کرده اند و یا تلاش می کنند ما را به خارج منتقل کنند، اما نپذیرفتیم. علتش را اگر می خواهید صریح تر بگویم، به همان دلیلی که وهانج عزیز جانش را تقدیم کرد. برای کسی که عشق و ایمان به وطن خویش دارد حتی نفس کشیدن در آن را با کل زرق و برق کشورهای دیگر عوض نمی کند.
جناب لورنس من در خاطرات شهید می خواندم که بعد از شنیدن خبر شهادت وهانج عزیز شما برای کسب اطلاع محل پیکر او به جبهه غرب رفتید، این ماجرا را به صورت دقیق توضیح می دهید؟
قبل از این که ماجرای شهادتش را بازگو کنم ابتدا این خاطره را بگویم که وهانج بعد از مدتها حضور در جبهه مرخصی آمده بود اما درست در حین مرخصی خبر رسید عراق آتش بس را نقض کرده و اوضاع جبهه ها ملتهب شده است. تا آنجا که یادم می آید بعد از این خبر او ساکش را برای بازگشت به جنگ برداشت و من هرچه اصرار کردم کمی صبر کند تا قدری این التهاب فروکش کند اما او نکرد، در حالیکه هنوز 15روز از مرخصی اش باقیمانده بود، دوباره راهی جبهه شد، اما این بار رفتنش برگشتی نداشت.
مقصد آخرین سفر او کجا بود شما که برای یافتن پیکر او راهی جبهه شدید.جزئیات شهادت او را می دانید؟
آخرین منزل او فکه بود. آن گونه که برخی از همرزمان مطلع اش می گفتند وهانج با دسته ای از رزمندگان در فکه مستقر بودند که عراقی ها آتش بس را نقض می کنند و در عملیات سنگینی که انجام می دهند وهانج و همه اعضای گروه به شهادت می رسند. به غیر از یک نفر که او هم بر اثر موج شدید انفجار جانباز شده است.
برای من آن روزها رساندن خبر شهادتش به خویشاوندان خیلی سخت بود. واقعاً به اندازه ای ذهنم درگیر شده بود که این سفر با سرعت سپری شد.
همه ما دلمان می خواهد که نام قهرمانان و کسانی که بهترین ایام زندگی شان در صف جنگ ایستادند و جانشان را تقدیم میهن کردند جاودانه بماند اما در این راه می خواهیم از شما بستگان عزیز شهید هم کمک فکری بگیریم.
لابد شنیده اید که در کشورهای دیگر که جنگ های زیادی را دیده اند این ضرب المثل هست که می گویند اگر می خواهید فرزندانتان با حماسه ها و اسطوره های تاریخ سرزمین شان پیوند بخورند آن حماسه ها و قهرمانی ها را در متون آموزشی جای دهید. من هم این پیشنهاد را دارم که درس ها و خاطرات آموزنده شهیدان عزیز اگر می خواهیم به نسل های آینده منتقل شود از ابتدا ذهن آنها را در مدارس با زندگی شهدا آشنا کنیم./حیات طیبه